نظر یادتون نره 
تو آنی كه می اندیشی
تو همان موجودی كه خدا نامت را اشرف مخلوقات گذاشت
زندگی به نام تو آغاز شد
و ادامه یافت
تو گاهگاهی گناه كردی
و خدا این مهربان معبود یگانه تو را بخشید
اما تو كه توانایی اندیشیدن داشتی
تو موجود توانا
نتوانستی به این بخشیدن بیاندیشی
نتوانستی درست زندگی كنی
و هر روز با كاری نادرست روز را به شب رساندی
وقتی تنها شدی قسم خوردی كه فردایت مثل امروز نباشد
اما فردا آمد تو همان ماندی كه بودی
روزی پرواز به سراغت آمد و خدا جسمت را از جانت جدا كرد
آن موقع بود كه اندیشیدی
به خودت به رفتارت به اندیشه ات
و با افسوس گفتی
كاش فردای دیگری هم برای جبران بود
و تو دیگر فردایی برای جبران نداشتی
چرا؟
...