از وقتی با تو آشنا شدم از خواب و خوراک افتادم
دوا درمون هم فایده نداشته...
نمیدونم ، باید راهی پیدا کنم
ولی هر چه قدر به این در و اون در می زنم راهی نمونده...
باید از تو جداشم ، وگرنه میمیرم
ولی انگار قدرت جاذبه داری من قطب - وتو +...
گاهی کابوس میبینم که برای نجات باید خودم رو بندازم تو چاه
ولی هرچه قدر میگردم ، چاهی نبوده...
دیشب یه خواب هولناک دیدم ، که اوضاع درست شد
یعنی راهی برای ما دو تا مونده !؟...
نمیدونم...
نمیدونم...
اینایی که براتون گفتم دیروز دغدقه بوده
اما امروز برام یه خاطره است، یه خاطره ی هولناک !